در این مقاله می‌خواهیم درباره لایت ناول من می‌خواهم پانکراست رو بخورم صحبت کنیم که ممکن است باعث تغییر دیدگاه ما نسبت به  زندگی در اطرافمان بشود. اما قبل از هر چیزی بهتر است ابتدا بدانیم لایت‌ناول چیست که در عصر جدید جایگاه ویژه‌ای در بین جوانان و نوجوانان ایجاد کرده است! لایت‌ناول  همان رمان هست اما به سبک ژاپنی که می‌تواند عواطف انسان‌ها را بسیار زیبا بیان کند. به نحوی که به راحتی احساسات را به مخاطب منتقل می‌کند.

ما امروز می‌خواهیم لایت‌ناول (رمان ژاپنی) من می‌خواهم پانکراست رو بخورم رو به شما معرفی کنیم که به نظر می‌رسد در حقش اجحاف شده است و خیلی شناخته شده نیست، علی‌رغم این که داستان قشنگ و جالبی داره و ممکن است در زندگی خود نیز به شکل‌های گوناگونی با آن برخورد داشته باشیم.

هنگامی‌که اسم لایت‌ناول من می‌خواهم پانکراست رو بخورم می‌شنویم، به نظرمان خیلی عجیب است که کتابی که تیتر آن اعضای داخلی بدن است، چگونه می‌خواهد درباره‌ی عواطف انسانی صحبت کند؟ در جواب باید گفت شاید با شنیدن نام کتاب به این فکر بیفتیم که شاید این یک کتاب پزشکی باشد در حالی که این طور نیست؛ نویسنده با این کار قصد داشت خواننده رو با خواندن این تیتر به کتابش جذب کند که اتفاقا موفق هم شد و همچنین با خواندن کتاب متوجه بیان احساسات به شیوه‌ی زیبایی در تمام داستان می‌شویم به طوری که شخصیت‌های اصلی به قدری همدیگر رو تحسین می‌کردند که می‌خواستند جای یکدیگر باشند.

این رمان اینترنتی در یک سایت ژاپنی در سال 2014 منتشر شد که همچنین با نام «اجازه بده پانکراست رو بخورم» هم شناخته می‌شود و از آن یک لایواکشن (ویدیوهایی که از بازیگران واقعی و صحنه‌های انیمیشنی استفاده می‌شود) در سال 2017 با همین نام ساخته شده و یک انیمه نیز در اول سپتامبر 2018 ساخته شد.

درباره نویسنده

یورو سومینو (Yoru Sumino) یک نویسنده مرد ژاپنی است که با نوشتن لایت‌ناول  می‌خوام پانکراست رو بخورم در سال 2014 به شهرت قابل توجهی رسید.

لایت‌ناول i want to eat your pancreas به قدری پرفروش بود که رتبه دوم رو در کتاب‌فروشی‌های ژاپنی با فروش 8/1 میلیون نسخه به خود اختصاص داد.

به نظر می‌رسد که لایت‌ناول  Kimi no Suizo o Tabetai اولین و تنها کتاب این نویسنده می‌باشد و متاسفانه اطلاعات بیشتری از نویسنده در دسترس نمی‌باشد.

می خوام پانکراست رو بخورم

 

معرفی شخصیت‌های می‌خوام پانکراست رو بخورم

در لایت‌ناول می‌خوام پانکراست رو بخورم دو شخصیت اصلی وجود دارد. شخصیت اول پسری است به نام هاروکی شیگا که گوینده این داستان است. او شخصی منزوی و گوشه‌گیر است و از همه فاصله می‌گیرد و خود را در دنیای کتاب‌ها غرق می‌کند به همین دلیل روابط اجتماعی ضعیفی دارد. این پسر خودش را مانند قایقی از جنس نِی که هیچ اراده‌ای از خود ندارد و با جریان آب به راحتی به هر سویی کشیده می‌شود تشبیه می‌کند اما در باطن می‌داند تمامی‌کارها را با میل و اختیار خودش انجام می‌دهد.

برعکس او شخصیت دوم، ساکورا یامائوچی با وجود این که می‌داند زمان زیادی زنده نخواهد بود چون عملکرد پانکراس او مختل شده است، دقیقا مانند معنی اسمش یعنی شکوفه‌های گیلاس شخصیتی پرانرژی و سرشار از زندگی دارد و تلاش می‌کند از هر لحظه زندگی‌‌اش لذت ببرد و زندگی را به معنای واقعی زندگی کند.

هاروکی شیگا که همکلاسی ساکورا است به طور تصادفی متوجه بیماری او می‌شود و برخورد پسر با این مسئله خیلی غیرقابل پیش‌بینی و دور از انتظار است! ساکورا باعث تغییر دیدگاه و شخصیت پسر می‌شود و به او کمک می‌کند در روابط اجتماعی پیشرفت کند و طرز فکرش را نسبت به محیط اطرافش در جهت مثبت تغییر دهد.

ساکورا و هاروکا

این داستان شخصیت‌های فرعی دیگری هم دارد مانند کیوکو که صمیمی‌ترین دوست ساکورا است که در واقع ساکورا بهانه صحبت و دوستی کیوکو و هاروکی است. شخصیت فرعی دیگر مادر ساکورا است که در آخر داستان نقش برجسته‌ای پیدا می‌کند.

همچنین دوست پسر سابق ساکورا که تاکاهیرو نام دارد و خصوصیات ایده ال یک معشوق را از نظر ساکورا ندارد و پسری که به شخصیت اصلی داستان (هاروکی) آدامس تعارف می‌کند و با او چند جمله‌ای درباره رابطه هاروکی و ساکورا صحبت می‌کند.

داستانی غیرمنتظره

لایت‌ناول می‌خوام پانکراست رو بخورم مروری بر خاطرات پسری است به نام هاروکی شیگا که به یاد می‌آورد در بیمارستان کتاب دستنویسی پیدا می‌کند که متعلق به همکلاسی‌اش ساکورا یامائوچی است. او متوجه می‌شود همکلاسی‌اش از یک بیماری لاعلاج پانکراسی رنج می‌برد و مدت زمان زیادی زنده نخواهد ماند. وقتی با همکلاسی‌اش ساکورا روبرو می‌شود واکنشی نشان می‌دهد که خیلی برای ساکورا جالب بود! زیرا هاروکی بر خلاف هر کسی که این موضوع را می‌داند خیلی خونسرد رفتار کرد طوری که انگار اتفاقی نیافتاده است. به همین دلیل ساکورا تصمیم می‌گیرد که روزهای باقی مانده زندگی‌اش را با آن پسر به کارهایی که می‌خواهد قبل از مرگش انجام دهد بپردازد. در این میان هاروکی که به شدت خودش را از تعامل با دیگران دور نگه می‌داشت و بدون هیچ اجباری، به خواست قلبی‌اش ساکورا را همراهی می‌کرد.

ساکورا از زمانی که متوجه بیماری‌اش شد، تصمیم گرفت تمام اتفاقاتی که طی بیماری‌اش برایش رخ می‌دهد را در دفتری بنویسد و نامش را مجله “همزیستی بیماری” بگذارد. او از خانواده‌اش خواست آن را بعد از مرگش در اختیار دوستان و عزیزانش قرار دهد. ساکورا به هیچ کس حتی کیوکو که صمیمی‌ترین دوست اوست چیزی در مورد بیماری اش نگفته است. ساکورا دوست نداشت دوستانش هر زمان او را دیدند غصه بخورند و ناراحت باشند. از طرفی او هم بتواند به راحتی در روزهای باقی مانده زندگی‌اش شاد باشد.

فضای لایت‌ناول  می‌خوام پانکراست رو بخورم دنیای رنگی، شاد و در عین حال غم‌انگیز نوجوانی را نشان می‌دهد که متأسفانه درگیر بیماری لاعلاج پانکراس شده است. اما با این وجود شادی و سرزندگی ساکورا باعث به وجد آمدن این پسر می‌شود و باعث تغییر دیدگاه او به زندگی می‌شود.

تضاد شخصیت‌ها در می‌خوام پانکراست رو بخورم

آنها رابطه جالبی دارند که هر کس از آنها می‌پرسد می‌گویند “ما با هم کنار می‌آییم” که باعث گیج شدن همه می‌شود. خودشان می‌دانستند نه با هم دوست هستند و نه رابطه عاشقانه دارند! بلکه فقط به معنای واقعی با هم کنار می‌آیند و تا حد خوبی می‌توانند همدیگر را درک کنند.

هاروکی به ساکورا چیزی را می‌دهد که کسی تا آن موقع موفق به انجام آن نشده است. او در حالیکه از بیماری‌اش می‌داند، با خونسردی با این قضیه کنار می‌آید و می‌تواند به ساکورا زندگی روزمره مثل بقیه را بدهد و همچنین رازدار بیماری‌اش باشد. بنابراین ساکورا با هاروکی احساس راحتی می‌کند.

در واقع همین بیماری ساکورا است که باعث پیوند این دو نفر با هم شده است. هاروکی به ساکورا قول می‌دهد تا زمانی که او زنده است با او هر جایی می‌رود و با هر کاری که بخواهد انجام دهد مشکلی ندارد. مشکلاتی برای او به وجود می‌آید مانند برخوردش با تاکاهیرو که فکر می‌کرد رابطه آنها عاشقانه است و برای هاروکی دردسرهایی نظیر پنهان کردن کفش اندرونی‌اش و … به وجود می‌آورد. همچنین سوء تفاهمی که در بین همکلاسی‌‌ها در مورد رابطه بین این دو نفر ایجاد شده است.

ساکورا

این دو همکلاسی در جاهای مختلف در هر لحظه درباره زندگی و مرگ به صورتهای جدی و طنز صحبت می‌کنند. هر دو چیزهایی از همدیگر یاد می‌گیرند.

در ادامه داستان هاروکی روابط اجتماعی‌اش بهتر می‌شود و جوری برای همدیگر ارزش قائل می‌شوند که هاروکی سوالی را که ساکورا در کتابخانه از او پرسیده بود را جواب می‌دهد و به او پیام می‌دهد که “من می‌خوام پانکراست رو بخورم “؛ چون پانکراس ساکورا محل تجمع تمام ناراحتی‌ها و بیماری‌اش بود و او می‌خواست جای ساکورا باشد.

تلنگری به باورها

با خواندن لایت‌ناول می‌خوام پانکراست رو بخورم باعث می‌شود از ساکورا امید به زندگی و ارزش لحظات زندگی را یاد‌ بگیریم. همانطور که ساکورا در انتها باعث پیشرفت شخصیت هاروکی می‌شود باعث تغییر نگرش مثبت ما نسبت به زندگی نیز می‌شود. ساکورا علی رغم دانستن این که مرگش نزدیک است از هر لحظه زندگی‌اش لذت می‌برد و قدر هر چیز ساده‌ای را می‌داند. این دیدگاه جالبی از زندگی است زیرا هیچ کس از فردای خودش خبر ندارد! با اینکه همه ما کم و بیش این مسئله را می دانیم ولی به سادگی از کنار آن رد می‌شویم.

در نهایت با یک لایت‌ناول احساسی سروکار داریم که جدا از بخش‌های طنز آن به راحتی می‌تواند شما را تحت تاثیر قرار دهد و احساساتتان را برانگیخته کند.

لایت‌ناول  i want to eat your pancreas در بیان معانی زندگی قدرتمند است و به خوبی با حال و هوای دوران نوجوانی و جوانی سروکار دارد. امیدوارم با خواندن این لایت‌ناول بتوانیم در دیدگاه خود نسبت به زندگی روزمره‌، تغییرات مثبتی ایجاد کنیم. خوشبختانه این لایت‌ناول برای اولین بار در حال ترجمه است. خوشحال میشویم نظرتان رو با  iransafehouse  در میان بگذارید.

‫1 نظر ارسال شده در “چرا لایت ناول می خوام پانکراست رو بخورم رو بخونیم؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.